تبليغاتX
مهاجر - رقص شبنم

رقص شبنم


چو رويا بود آن صحنه
طلوع آفتاب آرزوهاي خيالي
فراسوي تمناي بهاري
و بر پهناي آرامش
تو بودي غمزه هاي ناز چشمانت
و منهم مات تصوير تو بودم

چه زيبا بود آن لحظه
و رقص شبنمي بر گونه ي سرد
 نگاهي در حصار هاله ي دل
ز اوج  قله هاي ماه منظر
محبت را به ساحل موج مي زد
و منهم بند گيسوي تو بودم

چه مينا بود آن پهنه
چراغ كلبه دل پر شررتر
غروبي سرخ دامنگير دريا
فراق لاله رويان غزلخوان

سرود عشق و هجران هم نوا بود

و منهم غرق سوداي تو بودم
.................................

 

+ نوشته شده توسط رضا منصرف در دوشنبه هفتم آبان 1386 و ساعت 23:17 |