بیا دلم به گريه ها تو را بهانه كرده است سرود رفتن تو را به لب ترانه كرده است
چنان نشسته بر دلم محبت نگاه تو كه قطره های اشك را در آن روانه كرده است
كرم نما و بر دل فسرده ام ، نظر بكن كه بی تو آتش درون ، به سر زبانه كرده است
بيا فروغ ماه تو ، به جان من رمق دهد كه از جنون عشق تو ، به غم كرانه كرده است
به روزگار نغمه ها ، به وصل بوی زلف تو دو ديده و كمان تو ، مرا نشانه كرده است
مرا ببر به لحظه های آرزوی وصلمان و گرنه شدت از جنون ، گذر به خانه كرده است
عزيز دلربای من ، از اين سفر حذر نما كه عشق ناتمام ما ، كنون جوانه كرده است
بيا از اين قضا گذر (رضا) به خود نظر فكن بدان كه مقصدی دگر ، به ما زمانه كرده است



