تبليغاتX
مهاجر

بیا دلم به گريه ها تو را بهانه كرده است         سرود رفتن تو را به لب ترانه كرده است

چنان نشسته بر دلم محبت نگاه تو         كه قطره های اشك را در آن روانه كرده است

كرم نما و بر دل فسرده ام ، نظر بكن       كه بی تو آتش درون ، به سر زبانه كرده است

بيا فروغ ماه تو ، به جان من رمق دهد     كه از جنون عشق تو ، به غم كرانه كرده است

به روزگار نغمه ها ، به وصل بوی زلف تو         دو ديده و كمان تو ، مرا نشانه كرده است

مرا ببر به لحظه های آرزوی وصلمان       و گرنه شدت از جنون ، گذر به خانه كرده است

عزيز دلربای من ، از اين سفر حذر نما       كه عشق ناتمام ما ، كنون جوانه كرده است

بيا از اين قضا گذر (رضا) به خود نظر فكن     بدان كه مقصدی دگر ، به ما زمانه كرده است

+ نوشته شده توسط رضا منصرف در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:59 |

نيمه شب گم شد دلم در حسرت رويای يار

تا ببينم لحظه ای آن چهره زيبای يار

كاش درد سوز هجران هم كمی فرصت دهد

تا ميسر گردد امشب ، رويت سيمای يار

محو ديدار رخ آن نازنين گشتيم ما

ماه نو آمد برون ، بر قامت زيبای يار

با سرودی جاودانه ، شد غزلخوان نی همی

تا بسوزاند دل سرگشته مينای يار

قطره اشكی تا زچشمانم به مهر او چكيد

  رقص رقصان اوفتاد و محو شد در پای يار

+ نوشته شده توسط رضا منصرف در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:56 |
بهار فصل جوانه زدن و شكوفايي طبيعت است كه همه ساله تكرار مي گردد.
اين دوره خزان و شكوفايي ، همواره پيامها و درسهايي را براي ما انسانها كه خليفه خدا در روي زمين هستيم ، ارايه مي دهد انساني كه اشرف مخلوقات است و همواره مسير زندگي را در دو سطح اوج و قعر طي مي كند .
اين موجود تا جايي پيش مي رود كه ملائكه و فرشتگان بر مقام آن غبطه مي خورند و يا تا جايي سقوط مي كنند كه به مقامي پايي تر از چهارپايان مي رسند . اگر ما بخواهيم اين مسير پر استرس زندگاني كه ايام آن مثل ابرها درگذر هستند ،با گامهاي رشد و اعتلا را طي نماييم ، حتما بايد مراقب اقوال و اعمال خويش بوده و نگرشي جامع داشته باشيم . خوب ببينيم ، فكر كنيم ، تجزيه و تحليل كنيم تا با كشف ارتباط منطقي ، به سلامت از آن گذر كنيم ، در غير اينصورت گذر هر بهار ، حصاري ديگربر محيطمان است كه كمرمان را مي فشارد و گام به گام به پيايان مسير نزديكتر مي كند
ما مي توانيم به بهانه هر بهاري ، شاخ و برگ هاي پوسيده را از تن خويش جدا و شرايط رويش جوانه هاي جديد را مهيا سازيم و با نابودي علف هاي هرز كه در هر بستري شرايط رشد دارند ، با استنشاق آب و هواي تازه ، شرايط رشد هماهنگ را مهيا سازيم و نافع وجود خويش و ديگران باشيم .
خدايا وسوسه هاي شيطاني را در اشكال مختلف بر ما مسلط نگردان و توفيق شناخت و عمل را از ما دريغ مدار .  آمين
+ نوشته شده توسط رضا منصرف در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:30 |
چه سخت اين زمان ، بيدار بودن !

حيات پاك را معمار بودن !

شجاعان را سكوتی رخوت انگيز!

قلم ها را ركودی ذلت انگيز !

حقيقت زير تن ها خاك و خروار

صداقت زخم دارد زير آوار

سعايت شادمان ، مست و خرامان

صفا را می فشارد پس فراوان

دل از نامهربانی ها غمين است

كه از خصم از بهر صيدی در كمين است

چه سهل است اين زمان ، بيمار بودن !

ستم را ديدن و بی عار بودن !

+ نوشته شده توسط رضا منصرف در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:28 |

دل از نامهربانی ها اسير زخم نيرنگ است

سرای مهر دلداری ، همی ويرانه و جنگ است

نسيم صبح بيداری ، غزلخوان در رثای او

مه زيبای مينايی ، بسی در هاله ای تنگ است

فغان بليل از هجران ، به اوج قله حسرت

گلستان شقايق هم ، به گريه سرد و بی رنگ است

شكوه عشق پنهان در تمنای وصال او

سرودی سوز تنها در نوای ناله سنگ است

+ نوشته شده توسط رضا منصرف در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:27 |